چون گلی با ریشه
از زمین دل من کند و ربود
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک به هم ریخته هموار هنوز
ساقه ای بودم پیچیده بر آن قامت مهر
ناتوان نازک ترد
تند بادی برخاست
تکیه گاهم افتاد.............برگهایم پژمرد
روزها طی شد از تنهایی مالامال
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره لرزان تو بود
کز فراسوی سپهر
نرم می آمد در آیینه اشک فرود
نقش روی تو در این چهره پدیدار هنوز
تو گذشتی و شب و روز گذشت
آن زمانها به امیدی که تو برخواهی گشت
پای هر پنجره مات
مینشستم به تماشا تنها
گاه در پرده ابر گاه در روزن ماه
دور تا دورترین جاها میرفت نگاه
باز میگشتم تنها هیهات
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
دوستت دارم بسیار هنوزززززززززززززز

درد و را از هر طرف بنويسي همان درد است مثل درد من
مثل درد تو
مثل درد همسايه كه دلش گرفته است و چراغ خانه اش را
خاموش كرده است من به روشني بدي نكرده ام كه
توآفتاب كوچه مرا شكسته اي و
قلبم را به رنج آلوده اي و زخم خنجر پشت من نهاده اي
من و توغباري بيش نيستيم دراين ويرانسرا.......يادت باشد
اين كامنتو آقا سامان توي پست قبلی برام گذاشته ازم خواسته بودنظرمو در مورد درد بگم
سامان جان بايد بگم درد به قول خودت از هر طرف بنويسي همون درده
همه ما آدما درد داريم من يه دردي دارم تو يه دردي داري و بقيه هم درداي خاص خودشون رو دارن
يكي عشقشو از دست ميده يكي عشقش بهش خيانت ميكنه يكي تو يه دقيقه همه هستي شو از دست مي ده يكي...
اما اين كلمه سه حرفي كه همه زندگي ادمو مچاله ميكنه چيه؟
ايني كه ذره ذره وجود ادم رو به زوال مي بره چيه؟
اما يه نصيحت براي اينكه همين سه حرفو تحمل كني هيچ وقت به درداي خودت فكر نكن
هميشه يادت باشه حتي اگه تو بدترين وضعيت هستي هنوز هم بدتر از تو هستند
هيچ وقت نگو خدا چرا من؟ چرا يكي ديگه نه؟
من هيچ وقت به خاطر دردام پيش خدا شكايت نكردم هروقت ميام دهنمو باز كنم و شكايت كنم
ياد دخترايي ميافتم كه به جاي نوشتن سر مشق يه زندگي سالم چوب خط روزهاي سياهشون رو روي آسفالت خيابونايي ميكشن كه اونها رو تو تاریکی خودشون هضم ميكنن دخترايي كه تو واژگان فارسي بهشون ميگيم فراري![]()
دخترايي كه همه آرزوهاي سبزشون و همه نجابتشون رو زير هرزگي بي حد و اندازه بعضي از مردا از دست ميدن
ياد پسرايي ميافتم كه شيريني لحظه هاشون رو كابوس گريه هاي خواهر برادر كوچيكشون تلخ ميكنه و براي رنگين موندن ارزوهاي اونها همه آرزوهاي خودشون رو زير زمختي كارهاي سنگين له ميكنند
و ياد بچه هايي ميافتم كه به جاي خوندن شعر باز بارن با ترانه توي خيابونا داد ميزنن
گل دونه اي........ فال مي فروشيم فال .... و با التماس داد ميزنن آقا واكس بزنيم تو رو خدا![]()
اونوقته که من با تمام وجود داد میزنم خداااااااا من چقدر خوشبختم
آره هستند بدتر از من بدتر از تو حتي تصورش رو نميتوني بكني
امیدوارم خدا درد همه رو برطرف کنه![]()
راستي درد تويي كه داري اين نوشته رو ميخوني چيه؟
و من قداست نگاهت را میان واژه های شعرم به تصویر میکشم
واژه ها خم می شوند به احترامت و می سوزند در التهابی نفسگیر
ببین نگاهت حتی تن واژه ها را هم به اتش میکشد
ار اینکه تنها صاحب این نگاهها منم غروری نرم زیر پوست احساسم می دود
و پر می شوم از حسی آسمانی![]()
(از دلنوشته های تنها)

پریده رنگ شادی
اما خورشید می تابه
مثل یه روز عادی
چطور هنوز پرنده
داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری
سر می ده بانگ آواز
مگه خبر ندارن
تو رفتی از کنارم
چرا بهت نگفتن
بی تو چه حالی دارم
به چشم خسته من
آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی
دلم برات تنگ شده
آفتاب نشسته روی
گلهای سرخ قالی
خیال تو کنارم
تو این اتاق خالی
عطر تنت پیچیده
توی اتاق خوابم
بی تو چه جون گرفته
ترانه های نابم
از تو هزار تا قصه
چه جاودانه ساختم
قلب پر از غرورو
چه عاشقانه باختمممممممممم

پنج وارونه چه معنا دارد ...
من به او خنديدم...
کمي آزرده و حيرت زده گفت :
روي ديوار و درختان ديدم....
باز هم خنديدم ...
گفت : مهران پسر همسايه، پنج وارونه به مينومي داد!
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم :
هر زمان بارش بي وقفه ي درد
سقف کوتاه دلت را خم کرد،
بي گمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد؟
( علی بداغی)

نگران نباشن اگه تو این دنیا به عشقشون نرسیدند حتما تو اون دنیا می رسنددددددددد![]()
![]()

این از هنرای خودمه توی نقاشی کامپیوتر یه آفرین بهم بگین تا استعدادم سر کوب نشه![]()
![]()
تو را بیش تر از من میگیرد
دور مي شوم از تو و دستانت،ديگر هرم داغ نفسهايت گونه هايم را نمی سوزاند
اكنون تو در نقطه اي دورتر از من ايستاده اي و من هر چه مي دوم
به گرد سايه ات هم نمي رسم
نمي دانم چگونه ميتوان گذشت از اين حصارهاي آهنين؟
چگونه مي توان پشت سر گذاشت اين دقايق ياغي را كه تو را از من مي گيرند
از نفس افتاده ام از بس كه پنجه در پنجه اين فاصله ها انداختم
تا مگر بار ديگر در روياي چشمانت غرق شوم
اما نمي شود فاصله ها زياد و من تنهايم...يك به چند مي بازم
خودت هم ميداني كه دارم تو را به اين فاصله ها مي بازم
باور كن از نفس افتاده ام.......................
فقط خودت مي تواني دستهايت را ناجي ام كني .........
فقط خودت.................
(تنها)

بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه ان لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت:
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب![]()
![]()
(فروغ فرخزاد)

دیگر از تو نمی گویند. دیرگاهیست که از خاطر شعرهایم رفته ای
و من به خونخواهی دلی که ناجوانمردانه خاکسترش کردی تمام واژه های شورشی ام را
که تو را فریاد می زدند در برابر سطر سطر ترانه هایم به دار کشیدم![]()
آری معشوق بی وفایم خیلی وقت است که پنجره نگاهم را به روی نگاهت بسته ام
چون دیگر نمی خواهم دل ببازم به جادوی چشمانت. دیگر نمی خواهم که ببینمت
دیگر نمی خواهم
دیگر نمی خواهم
نمی خواهممممممممممممممممم................................![]()
(از دلنوشته های خودم)